خرید بک لینک
و بازهم امتحان زبان و جنگ خانوادگی سلاممممممممم.آقا چرا همه یا وبلاگاشونا بستن یا رمزی شدن ، اصن یادم نیست از کی ننوشتم ،فقط اینکه روز دوشنبه با دوستم پری و شوهرش وبچش رفتیم عروسی داداش دوستم .اولش که رسیدیم شوهر دوستم به خانمش گفت بشین و اینا همشون انگار باحجابن و فقط تو وفلانی اینجوری لباس پوشیدین ،گفتم واااااااااا منکه کلی گشتم این لباسو پیداکردم و هم آستین داره و هم پوشیدس ،دیگه چی بپوشم ،فقط برا روسری میگی فک کنما ، یه کم مسخره بازی درآورد و دوستمم کاملا صبورانه برخوردکرد هی پیش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 10:56

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

چه اتفاقی می افتد که درابتدای رابطه بین دختر و پسر با ابراز علاقه شدید از طرف پسرها روبرو هستیم اما بعد از مدتی این علاقه فروکش میکند ؟ گاهی فکر میکنم این به خاطر شناختی ست که به مرور زیادتر می شود و هر چه شناخت بیشتر می شود نقاط ضعف هم خود را نشان میدهند و مردی که در ابتدا فقط زیبایی ها و خوبیهای دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

ساعت 9 بلاخره را افتاد و یه جایی هم واسه شام ایستاد و به زور همه را پیاده کرد و حدود نیمساعت بعد از شام یهو دیدیم صدای داد و فریاد و تکونای اتوبوس و گرد وخاک و فریادای مسافرا که یاابالفضل آتیش گرفت ،برید پایین ،در وسطو بزن ،مام خواب یهو پریده بودیم بالا که چی شده چه خبره ،احساس کردم اتوبوس داره چپ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

چه دنیای گند و افتضاحیه ،وبلاگ هر کیو میخونی یه مشکلی داره ،من موندم دنیا به کام کیه ؟ خبر خاص این چن وقته اینه که با پدر رییس دعوام شد و به پسرش گفتم من دیگه کم آوردم ،نمیتونم با پدرتون کنار بیام ،باباهه قهر کرده مثه بچه ها با من خدافظی نمیکنه البته از قبل دعوا این کارا میکرد ، بعدش میگه چرا من این فاکتورا را ندیدم ،منم گفتم من چه کنم ؟ شما ندیدین ،انگار من جلوشو گرفتم خوب میخاستی ببینی ،هرروز رو میزشه دسته فاکتور ،نمیدونم چرا حس میکنه من دارم باش لجبازی میکنم ،درصورتیکه بخدا قصد همچین کاری و ندارم .تا بش گفتم من چکنم ؟ عصبی شد و گفت چقدر رفتار شما شنیعه و شما معلوم نیس کجا بزرگ شدی؟ وای اینو که گفت آتیش شدم فقط نمیدونم چجوری هیچی نگفتم فقط گفتم اجازه بدین پسراتون بیان تا مشکلو حل کنند .بعد به پسرش گفتم رفتار پدرتون خیلی زشته ،من دیگه نمیتونم ،گفت چی شده ؟چیزی نگفتم .گفت من باهاشون صحبت میکنم .بعدش که رفتم بهم پیام داد که سوء تفاهم شده بود رفع شد .منم شروع کردم به گفتن . اول گفتم ممنون از پیگیریتون و بعدم گفتم پدر شما به من میگه اینجوری ،بهشون بگین من همونجایی بزرگ شدم که شما با من خدادامه مطلب

برچسب: تصادف,تصادفات,تصادفات امروز,تصادفات جاده ای,تصادف وحشتناک,تصادفی,تصادف پراید,تصادفات رانندگی,تصادف خنده دار,تصادف تریلی, نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:53

خاله بزرگم ده روز اول محرمو روزه میگیره و هر چی بش میگیم بیخیال فایده نداره ،از نظر من و خانوادم کار درستی نیست ولی موسی به دین خود عیسی به دین خود .بقول یه شعری میگفت آدم خوب نیس سوزنش یه جا گیر بکنه ،بس نیست آیا ،اینهمه سال یه واقعه را کش دادن ؟بخدا هشت سال جنگ کشور خودمونم کم از کربلا نداشتا .ای بابا،قرار شد چیزی نگما. دوباره گول حرفای اغراق آمیز عروس 2 را خوردیم و روز تاسوعا ساعت 12 رفتیم امامزاده محسن و بعدش هم خونه زرگرباشی که میگفت خیلییییییی قشنگه و ...مام فک کردیم ازین خونه قدیمی خشگلاس، بعد رفتیم دیدیم خبری نیست و کلی از دست مردم حرص خوردیم که انگادامه مطلب

برچسب: تعطیلات,تعطیلات رسمی آمریکا,تعطیلات رسمی,تعطیلات رسمی 95,تعطیلات رویایی,تعطیلات سال 95,تعطیلات بهاری,تعطیلات در رم,تعطیلات در ایران,تعطیلات عید قربان در ترکیه, نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 19:58

امروز بعد تقریبا یکماه میخام بنویسم ،خیلی سخته و احتمالا طولانی هم میشه .اول اینکه نازلی لطفا برگرد ،آخه چرا بستی وبلاگتو ، از سفر شروع کنم که آخرش رفتیم آخه اول بخاطر بمبی که گذاشته بودن روز سه شنبه قرار شد سفرو کنسل کنیم ولی چون ما دوروز بعدش پرواز داشتیم و چارتر بود و معمولا چارتر و کنسل نمیکنن ،به خاطر اتفاقات اخیر ،گفتن پول هتل و کامل برمیگردونن ولی نصفه پول بلیط و میدن و بعدشم گفتن چون دیراقدام کردین ،بر نمیگردونن درنتیجه خطر انفجار و بجون خریدیم و رفتیم ترکیه و بخیر گذشت و خداراشکر اتفاقی نیفتاد ولی اونجا واقعا افسردگی گرفتیم ،ترکیه کشور آادامه مطلب

برچسب: ماه نگار,ماه نگار بارداری,ماه نگار راهبردی,ماه نگار کویر کرمان,ماه نگاره,نگارخانه ماه,نگارخانه ماه مهر,نگارخانه ماه و مهر,سایت ماه نگار,وبلاگ ماه نگار, نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:55

مامانمو پنجشنبه ظهر مرخص کردن وقراربود بریم تهران که ماشالا داداشای تنبلم نیومدن و منم نرفتم ،آخه بابام گفت که مامان مرخصه و نمیخاد بیاین .قراربود که تا یکشنبه تهران بمونن و اگه مامان بهتره بر گردن که طاقت نیاوردن و جمعه شب اومدن اصفهان .شب قبلش با عروس کوچیکه وداداششو داداشم رفتیم سینما،فیلم بارکد را دیدیم. بنظرم خوب بود قابل پیش بینی نبود ،دیگه تا اومدیم خونه و خابیدیم ساعت 3شد و صبحم از بس تلفن خونه زنگ زد ساعت 9:30بیدار شدیم و اونا رفتن مهمونی و منم پاشدم به تمیزکاری و بعدم حمام واومدیم یه کم استراحت کنیم که دوباره عروس و داداش اومدن ، نمیزارن آدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:55

اتفاقات این چند روز اخیر ،امتحان میان ترم زبان و کلا فقط کلاس زبانه که بهم حس خوبی میده و دوساعت سر کلاس میخندم از دست بچه ها وواقعا دوسشون دارم ،برخلاف اونچه که این روزا از پسرا و مردای ایرانی می بینم و با عرض معذرت نسبت به اون درصد کمشون که خوبن ،حالم ازشون بهم میخوره ،پسرای کلاس خیلی خوب و باحالن وواقعا بعضی وقتا میگم اینا همون مریضای جنسی بیرون هستن ،وقتی میتونن انقد خوب باشن و ادم کنارشون احساس امنیت کنه ،پس چرا بیرون انقد بدن ؟چرا تا میگی سلام فوری میرن سر مسایل جنسی و چرت و پرت گفتن ،یعنی فقط هوش و گوششون به این مسئلس.یارو داره دانشگاه تدریادامه مطلب

برچسب: روز پزشک,روز پزشک مبارک,روز پزشک چه روزی است,روز پزشک مبارک به انگلیسی,روز پزشک,متن,روز پزشک مبارک اس ام اس, نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:55

یکشنبه عمه کوچیکه و دوتا دختراش اومدن خونه ،که مواظب مامانم باشه،من این عممو خیلی دوست دارم و تا جمعه شب موندن و دختر کوچیکه هرروز میگفت زشته ،من وخواهرم بریم خونمون دیگه و ...هی مسخرش میکردیم که آره زشته و برو و...چارشنبه بش میگفتم ببین تو که از اول هفته اینجایی دیگه یه روز دیگم تاثیری نداره تو زشتی و قشنگیش ،نمیخادبری و هی اذیتش میکردیم . بعد که رضایت میداد بمونه ،میگفت خوب حالاکجا بریم بگردیم ، گفتم عزیزم نه به اینکه نمیخای بمونی نه به این بیرون رفتنات ، بشین تو خونه یه کم ،روزای خوبی بود ودورهم خوش میگذشت خداراشکر و یه شب دوتا داداشا خونمون بودن ادامه مطلب

برچسب: دلخوشیها کم نیست,دلخوشیها کم نیست مثلا این خورشید,دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد,دلخوشیها کم نیست مثلا,دلخوشیها کم نیست سهراب,دلخوشيها كم نيست,شعر دلخوشیها کم نیست, نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:55

احساس میکنم خیلی وقته ننوشتم ،آخه رییس روسا رفتن خارج و از صبح که بیدار میشن پیامممممممم میدن تا وقتی میخابن ،بعد جالبیش اینه که باهم برادرن و کنارهمم هستن ،و یه سوالی که یکیشون میپرسه و جوابشو میدی ،به اون یکی نمیگه ،و دوباره اون یکی همون سوالو میپرسه ،آخر یه روز گفتم من یه گروه تشکیل میدم تو تلگرام که هر چارتایی مون توش باشیم ،من چن بار بایدیه چیزو بگم خوب.گفتن نهههه نیازی نیست .یعنی میگن ...نمیدونم چی میگن ولی از بس گفتم کار ندارم و حوصلم سر میره ،الان نمیتونم سرمو بخارونم یعنی حتی یه چایی هم نمیتونم بخورم ، افتادن تو کار واردات و دارن خودشونا اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:54

صفحه بندی